شاید شنیدن اینکه کوچکترین کشور دنیا فقط شش نفر جمعیت دارد مسخره باشد. به نظر غیر واقعی میاد و شاید هم یک شوخی تلقی بشه ولی مولوسیا کشوری در وسط نوادا است که بنیانگذار آن کوین بائو نام دارد که او با اعلام مرز رسمی کشورش را جمهوری مولوسیا نامیده است. او یک مرد میانسال امریکایی به همراه دو فرزندش با سکنی گزیدن در بخشی از نوادا سالهاست این منطقه را کشور خود معرفی کرده است. به نقل از روزنامه واشنگتن پست، این مرد که همسرش را از دست داده، دارای دو پسر و سه قلاده سگ است و با احتساب حیوانات خانگی اش، جمعیت کشور او شش نفر است. این کشور شامل خانه کوین و چند مزرعه کوچک است که در مجموع ۵/۸ هکتار را شامل می شود.
نکته قابل توجه اینکه افرادی که بخواهند از این جمهوری دیدار کنند باید حین ورود به این کشور روادید دریافت کنند و جالب اینجاست که روند صدور روادید برای گردشگران هم توسط شخص کوین بائو که خود را رییس جمهور این جمهوری می داند صادر می شود. همه چیز در این کشور شش نفره مستقل است و دارای پستخانه، واحد پول و سایت نمایشی پرتاب موشک نیز هست که همه آنها توسط رییس جمهورش کنترل و مدیریت می شود.
کوین بائو در مصاحبه با روزنامه واشنگتن پست گفت: ما مرفه ترین کشور دنیا را داریم چون اینجا خبری از اختلاف طبقاتی نیست و خدمات درمانی نیز کلا مجانی است. هر کس بیمار شد به صندوق کمک های اولیه مراجعه می کند و داروی مورد نیازش را مجانی استفاده می کند. هوا را آلوده نمی کنیم و به همین دلیل امیدواریم سازمان ملل متحد از ما که هنوز عضو آن نشده ایم، حمایت و تشکر کند. وی در مورد سابقه حمله دشمن برای اشغال این کشور افزود: تا به حال افراد زیادی به ما حمله کرده اند اما با تکیه بر سربازان ارتش که فقط دو نفر هستند، آنها را به عقب رانده ایم.
خارش پوست، یکی از شایعترین شکایاتی است که بیماران را مجبور می کند برای تخفیف یا درمان آن به متخصصین پوست و مو مراجعه کنند. گاه خارش چنان شدید است که فرد، قادر به خوابیدن نبوده و امکان زندگی عادی برای فرد وجود ندارد.
قرمز نماد قدرت
در شرق ، رنگ قرمز یادآور آتش و از طرفی نشان دهندهی تولد دوباره میباشد.
ققنوس پرندهی سرخ جنوب ، نماد رنگ قرمز است. گفته میشود ققنوس خود را روی تودهای از هیزم آتش زد ، سپس با شکوه و عظمت از آتش برخاست.
در زبان آلمانی ، کلمهی قرمز با واژههای زندگی و خون هم ریشه است.
رنگ قرمز در کیمیاگری نشانهی قدرت مردانه و نشانهای از سرخی خورشید است.
تا مدتها قبل رنگ قرمز در کنار رنگ سیاه ، قدرت جادوگران را نشان میداد.
هم چنین رنگ قرمز از نظر نمادین ، مانند خونی است که به هنگام فتح و پیروزی ریخته میشود.
از زمان زندگی قبیلهای تا قرون وسطی وقتی کسی به جنگ یا شکار میرفت ، با رنگ قرمز نقاشیهایی روی بدن خود میکشید تا این رنگ قدرت جسمانی او را زیاد کند و از او در برابر مرگ و زخمی شدن محافظت نماید. در واقع انسان با به کار بردن این رنگ ف هم به دنبال خطر میرود و هم میخواهد خود را از آن حفظ کند.
پزشکان قدیمی برای بیرون آوردن انرژی منفی و شوم از خانه از رنگ قرمز استفاده میکردند. گبومیان استرالیایی ، رنگ قرمز را نشانهی باروری میدانستند و سنگهایی به رنگ قرمز در مزارع خود پنهان میکردند تا تخمهایی که در زمین کاشتهاند ، بارور شوند و جوانه بزنند.
در شرق تا قبل از سال 1940 ، قرمز را رنگ خوش شانسی و خوش بختی میدانستند.
در روسیه سالها قبل از این که قرمز نشانهی انقلاب باشد ، نشانهی غرور ملی بود.
اواسط تابستان ، نماد رنگ قرمز است ، به این علت که حرارت خورشید به بالاترین سطخ خود میرسد.
در چین ، قرمز نشانهی خوش اقبالی است و نو عروسان لباس قرمز میپوشند. هم چنین در مراسم جشن فرزند تازه متولد شده ، از تخم مرغ قرمز استفاده میکنند.
در مذاهب یهودیت و مسیحیت ، رنگ قرمز یادآور گناه به ویژه گناهان شهوانی بوده است. پیامبر مسیحیان یوشع در کتاب مقدس از " گناهانی که مانند خون قرمزند " یاد کرده است.
آبی نماد اعتماد
در برخی افسانهها ، آبی نشانهی پدر آسمان است و نشان دهندهی حکمت ، رهبری و پادشاهی میباشد.
در نقاشیهای کلیساها ، رنگ آبی نشان دهندهی احساسات عمیق ، شکوفایی اعتقاد و تواضع در برابر خداوند و در اسلام و مسیحیت ، یادآور پاکی و ایمان است.
رنگ آبی ، معنایی الهی و آسمانی دارد و در میان شرقیها و غربیها نشانهای از تقدس است. به همین دلیل در کاشیکاریهای مساجد ، حسینیهها و مکانهای مقدس از رنگهای آبی استفاده میکنند. چون این رنگ کمک میکند انسان به ملکوت بیندیشد.
مسیحیان ، پیراهن حضرت مریم را که دارای تمام فضایل اخلاقی است ، به رنگ آسمانی نقاشی میکردند که نشان دهندهی حفظ جان و جاودانگی او است.
در قرن پانزدهم از اصطلاح " جوراب آبی " برای مسخره کردن زنانی که تحصیلات دانشگاهی داشتند ، استفاده میشد ، زیرا به نظر مردم آن زمان آنها زنانگی خود را نا دیده گرفته بودند تا درس بخوانند.
در چین قدیم قدرتهای اصلی را با اژدها نشان میدادند مثلا ؛ اژدهایی که به رنگ آبی ارغوانی بود به عنوان پادشاه بهشت معرفی میشد از طرفی این اژدها نماد چوب نیز محسوب میشد.
مردم سلتیک در شمال غربی اروپا ، آبی را رنگ خلاقیت و رنگ مقدس شاعران میدانستند. شاعرانی که حماسهی قهرمانیهای گذشتگان را از حفظ میخواندند.
اقوام مایا در آمریکای جنوبی ، برای رنگ آبی ارزش روحانی کمتری قائل بودند و از آن برای نشان دادن مردگان دشمن شکست خورده استفاده میکردند.
در هنر باستانی شرق ، رنگ آبی روشن یادآور زندگی ، سپیدهدم ، فصل بهار ، شکوفهها و حاصلخیزی است.
آبی بسیار تیره نشانهی سرمای سوزناک و یخهای خطرناک است و هم چنین آن را نشان دهندهی پایان زندگی هم میدانند.
زرد نماد تفکر مثبت
رنگ زرد را نشانهی ذهن و تفکر برتر میدانند.
هم چنین این رنگ ، روشنی و گرما ، فضیلت جویی ، عروج انبیاء ، شادمانی و سر خوشی را به ما نشان میدهد.
در زمان قدیم ، رنگ زرد نشانهی روح ،آزادی و استقلال بود و الهی عطارد ، مثل فرشتگان مقرب درگاه خداوند به صورت رنگ زرد ظاهر میشد.
در کشور ژاپن رنگ زرد نشانهی وقار و نجابت است. جنگجگویان باستان این کشور در دوران خود ، گلهای زرد داوودی را به نشانهی پیمان شجاعت ، به خود آویزان میکردند.
در بین پیشگویان قدیم ، رنگ زرد توصیفی از شیر و خورشید بود. آنها زرد بودن شیر را تنها عاملی میدانستند که او را در بین حیوانات به عنوان سلطان جنگل مطرح کرده است.
مردم قرون وسطی معتقد بودند که سنگهای زرد ، بیماری را از جسم او به درون خود جذب میکند.
در یونان باستان ، رنگ زرد نشان دهندهی حالات زنانه بود و پوشیدن لباس زرد را برای مردا غیر قابل قبول میدانستند ، آنها الههها و دوشیزگان را با پیراهن زرد زعفرانی نقاشی میکردند.
در چین باستان برای نشان دادن امپراطور به عنوان قدرت برتر از رنگ زرد استفاده میکردند. در آن زمان ، تنها امپراطور حق داشت لباس زرد بپوشد و اگر کسی جرات میکرد لباس زرد بپوشد باید انتظار مرگ سختی را میکشید.
رنگ زرد نشانهی بیماری نیز بوده است. زمانی که یک کشتی دچار طاعون میشد ، پرچم زردی را بالا میبردند که نشان میداد کشتی در قرنطینه است.
از ویژگیهای منفی رنگ زرد این است که این رنگ نشان دهندهی خیانت ، بی ایمانی ، نا امیدی ، ترس و حرص است.
در قرن دهم در فراسنه به آدمهای ترسو و نامرد لقب زرد میدادند ، در دورهی انقلاب کبیر ، درهای خانههای مردمی را که تصور میشد به دولت جدید خیانت کردهاند با رنگ زرد رنگ آمیزی میکردند.
در قدیم رنگ زرد برای نشان دادن کسانی بود که علیه کلیسای کاتولیک حرف میزدند و به کفرگویانی که محکوم میشدند در هیزم سوزانده شوند ، لباس زرد میپوشاندند.
هم چنین در قرون وسطی ، یهودیان را مجبور میکردند که لباس زرد بپوشند. ناریهای آلمان نیز یهودیان را مجبور میکردند که به لباس خود ستارهی زرد بدوزند.
در قرن حاضر رنگ زرد نشانهی ملی گرایی و وطن دوستی است. آمریکاییها برای حمایت از سربازان جنگجو به رختان رمانهای زرد میبندند.
نارنجی نماد شکوه و عظمت
رنگ نارنجی ، رنگ غروب آفتاب است و شکوه و عظمت بیابان های کویر را نشان میدهد.
در آداب و رسوم مصر و یهودیان باستان ، نارنجی نشان دهندهی شکوه و جلال بود. در برخی موارد رنگ نارنجی نشانهی آتش نیز هست.
در مصر رنگ نارنجی نشانهی الههای به نام سمکت است که سرش ، سر شیر است و ختر شجاع پادشاه خورشید میباشد.
در زمان قدیم برای نشان دادن قدرت و موفقیت از رنگ نارنجی در پرچمها و تاجهای پادشاهان استفاده میشد.
میوههای نارنجی رنگ ، معنای خاص خود را دارند ؛ مثلا هلو نشانهی طول عمر و جاودانگی است و پرتقال نشانهی نیروی زندگی و قدرت خورشید میباشد.
سبز نماد آرامش
رنگ سبز به معنای آزادی و رهایی و نشانهی زندگی است و حس آبادانی را تداعی میکند.
رنگ سبز به خاطر آرام بخش بودنش به عنوان رنگ ایمنی و سلامت در جهان معرفی شده است. برای نشان دادن علائم فیزیکی بی خطر از این رنگ استفاده میشود.
در قرون وسطی رنگ سبز نشانهی زندگی جدید و رشد بود ، به همین دلیل رنگ سبز را برای لباس نو عروسان انتخاب میکردند.
در اروپای غربی اعتقاد بر این بود که رنگ سبز ، رنگ مورد علاقهی قدرتهای بزرگ است و این قدرتها میتوانند کسی را که لباس سبز پوشیده ، به بد شانسی ابدی محکوم کنند.
این خرافات تا حدی ادامه پیدا کرده است که امروزه بسیاری از افراد با ماشینهای سبز رانندگی نمیکنند و اعتقاد دارند که احتمال تصادفات با این اتومبیلها بیشتر است.
رنگ سبز در چین نشانهی ثروت است و در برخی اوقات یادآور باران شدیدی است که زمین را بارور میکند.
در گذشته رنگ سبز یادآور زهر بود و به همین دلیل هیچ گاه داروها را به رنگ سبز نمیساختند.
در اسلام ، رنگ سبز نشانهی ایمان و عقیده در دین ، توکل به خدا ، بقا و جاودانگی است و هم چنین نشانهی روز قیامت است.
ارغوانی نماد اشرافیت
هزارن سال است که رنگ ارغوانی قدرت مادی و دنیوی مخصوصا قدرت پادشاهنان مطرح شده سات.
در زمان قدیم رنگ ارغوانی بسیار سخت تهیه میشد ، به همین دلیل تنها ثروتمندان لباس ارغوانی میپوشیدند.
از طرف دیگر به دنیا آمدن در چنین خانوادهای کنایه از به دنیا آمدن در خانوادهای مهم و سلطنتی بود.
در روم باستان کسانی که از نظر خانوادگی و مقام اجتماعی افراد مهمی نبودند ، نباید لباس ارغوانی میپوشیدند ؛ چون این کار توهین بزرگی محسوب میشد و آنها را به اعدام محکوم میکردند.
رنگهای بنفش و ارغوانی نشانهی ثروت ، نجیب زادگی ، زیادهروی ، ولخرجی ، هرج و مرج ، مرگ ، ستایش و عظمت هستند.
بنفش مایل به آبی ، یادآور تنهایی است و بنفش مایل به قرمز نشانهی عشق خدایی و روحانیت است.
رنگ ارغوانی جنبهی روحانی نیز دارد و از آن برای لباس کشیشها و حاشیه شال نمازگزاران استفاده میشود.
امروزه در بسیاری از کشورها در مراسم عزاداری به جای رنگ مشکی از رنگ بنفش تیره استفاده میکنند و این رنگ به عنوان رنگ رسمی عزاداری شناخته شده سات.
قهوهای نماد سادگی
در گذشته رنگهای روشن مخصوص نجیب زادگان و اشراف و ثروتمندان بود و در مقابل دهقانان و افراد طبقهی پایین جامعه از رنگ قهوهای استفاده میکردند.
در سال 1980 لباس افسران را از آبی سیر ، سیاه و خاکستری ، به رنگ قهوهای تغییر دادند تا افسران مهربانتر به نظر برسند و آمار آدم کشی کاهش یابد.
هم چنین در انگلستان در اصطلاح عامیانه برای افراد بی شور و شوق و خسته از زندگی ، از کلمهی قهوهای استفاده میکنند.
خاکستری نماد ابهام
از این رنگ برای نشان دادن جنبهی ماورایی زندگی استفاده میکنند.
به داستان هایی که دربارهی ارواح و کسانی که از دنیای دیگر به دیدن انسان میآیند ، خاکستری می گویند.
خاکستری نشانهی ابهام و رنگ ابر و مه است و گاه آن چه را که نمایان است پنهان میکند.
در اسطورههای یهودیان باستان ، رنگ خاکستری نشانهی حکمت عمیق است.
رنگ خاکستری در کلیساهای قرون وسطی ، نشانهی تواضع و پشمانی از گناه بود و راهبان بیش از دیگران از آن استفاده میکردند.
در جنگ جهانی دوم برای توصیف زیر پا گذاشتن قوانین جیرهبندی از اصطلاح « بازار خاکستری » استفاده میشد.
رنگ خاکستری ، نشانهی کمال و دانایی است و معمولا افراد با موی خاکستری آگاه و با تجربه به نظر میرسند.
رنگ خاکستری متالیک ، نشانهی قدرت و ثروت است و جعبهی کادوهای خاکستری متالیک اغلب از یک کادوی گران قیمت خبر میدهند.
سفید نماد پاکی
در گذشته لباس سفید نشانةی ثروت بود و اگر کسی لباس سفید میپوشید ، مردم فکر میکردند خدمتکاری دارد تا آن را برایش تمیز نگه دارد.
هم چنین مردم فکر میکردند کسانی که لباس سفید میپوشند ا مقام اجتماعی بالایی برخوردارند ؛ زیرا در آن رنگ سفیر نشانهی حقیقت و پاکی است و در تمام کشورها تکان دادن پرچم سفید نشانهی فریاد صلح است.
در یونان باستان برای رفتن به رختخواب لباس سفید میپوشیدند تا خوابهای خوب ببینند.
در هند ، چین و ژاپن رنگ سفید مرگ و عزا را به خاطر میآورد و این به دلیل همراهی رنگ سفید با بهشت و فرشتگان است.
سیاه نماد مرگ
رنگ سیاه نشانهی غم و اندوه ، ترس ، رازداری و مبهم بودن است.
در اکثر جوامع غربی رنگ سیاه یادآور مرگ ، عزا و خاک سپاری است.
رنگ سیاه با تاریکی و ترس از ناشناختهها ارتباط دارد و نیروهای مافوق طبیعی یا جادویی را به خاطر میآورد.
در دنیای مد ، رنگ سیاه نشانهی شیک پوشی ، جذابیت و زیبایی است.
در بریتانیا به عضوی از خانواده که باعث ننگ و رسوایی خانواده میشد " گوسفند سیاه خانواده " مینامند.
در فرهنگهای غربی رنگ سیاه اغلب نشانهی قدرت بسیار زیاد و پر رمز و راز بودن است.
در فارسی وقتی میگوییم کسی " سیاه دل " است ، یعنی انسانی بد بین و بد دل است.
تهیه و گردآوری :: گروه تحریریه پرداد
نام کتاب : روانشناسی رنگها
نام مولف : منیره دانایی
از گذشته تا کنون از عسل در درمان بسیاری از بیماری ها استفاده شده است. مهمترین خاصیت عسل ، ضد میکروب بودن آن است. در حالی که عسل یک ماده کاملاً خوراکی است و بایستی محیط خوبی برای پرورش میکروب ها باشد ، ولیکن میکروب ها در معرض عسل نابود شده و اجساد آنها نیز به مرور از بین می رود. زیرا عسل حاوی آنتی بیوتیک و آنزیم دیاستاز است . در گذشته از این خاصیت عسل برای از بین بردن پینه های دست و پا سود می جستند.
در قدیم هر دارویی را با عسل مخلوط می کردند، زیرا خاصیت بهبود بخشی داروها را چند برابر می کرده و امروزه هم از عسل در بسیاری از محصولات آرایشی و بهداشتی استفاده می کنند.
• از عسل در فرآورده های ضد سرفه بطور مستقیم و غیرمستقیم استفاده می شود . مزه مزه و غرغره شربت عسل برای برطرف کردن زخم های دهان و ورم گلو بسیار سودمند است. عسل ضد آسم است.
• عسل با اینکه بسیار شیرین است، برای دندان ها و لثه مضر نیست، بلکه لثه ها را سالم می سازد و دندان ها را سفید می کند.
• دستگاه گوارش را پاک می سازد و ضد اسهال است. در تحقیقات ثابت شده اثر بسیار مفیدی برعفونت های معده با هلیکو باکتر پیلوری دارد. از این رو ضد زخم معده و دستگاه گوارش است.
• عسل در درمان آب مروارید ( کاتاراکت ) مفید است.
• عسل بادشکن است و برای معالجه قولنج روده تجویز می شود و در مسمومیت های غذایی، دستگاه گوارش را پاک می سازد.
• دوست کبد و پادزهر است، پس در بیماری های کبدی مصرف آن مفید است .سکنجبینی که با عسل تهیه می شود، صفرابری اعلاست.
• سنگ های کلیه و مثانه را از بین می برد. برای این منظور عسل را با کندر باید مصرف کرد.
• عسل خواب آور است و به مبتلایان به بیماری کم خوابی توصیه می شود که قبل از خواب چند قاشق مرباخوری عسل میل کنند.
• برای رفع کم اشتهایی مفید است و کلاً جریان خون را در بدن بهبود می بخشد. از این رو به رشد عضلات کمک می کند، پس برای بچه های کم اشتها و افراد ورزشکار بسیار مفید است.
• عسل گرفتگی مویرگ ها را باز می کند و برای عروق بسیار مفید است. پس سالمندان اگر هر روز شربت عسل و لیموی تازه بنوشند، عمر طولانی تری خواهند داشت.
• حتی موم عسل نیز خواص زیادی دارد و ماسک آن برای صورت، چین و چروک و فرورفتگی های پوست را می پوشاند و پوست را لطیف می کند.
بررسی مقالات سال های 1984 تا 2001 نشان می دهد حداقل 25 تحقیق راجع به اثرات ضد زخم عسل انجام شده که نتایج آنها مثبت بوده است. عسل به عنوان التیام دهنده زخم و نگهدارنده پوست مورد تأیید قرار گرفته است. همچنین 40 مورد دیگر نشان داده ، عسل دارای اثرات ضد خونریزی با موفقیت 88 درصد بوده که این عمل به همراه اثرات ضد میکروب نیز بوده است.
خاصیت ضد میکروبی در عسل با PH حدود 2/3 تا 5 به هیدروژن پراکسید(H2O2) مرتبط بوده که از تغییرات آنزیمی گلوکز به گلوکونیک اسید حاصل می شود. به هرحال اثرضد میکروبی عسل پس از گرم شدن یا در معرض آفتاب قرار گرفتن کاهش می یابد.
عسل های تولیدشده از جنگل و کوه های اروپایی مرکزی بیشتر از درختان کاج(PINUSSPP) و عسل های حاصل از MANUKA در نیوزلند از گیاه LEPTESPERMUM SCOPARIUM دارای خاصیت بسیار قوی ضد میکروبی است و بروی برخی میکروب ها از جمله استافیوکوک اورئوس و اپیدرمیس و استرپتوکوکوس پیوژنز و آنتروباکتریاسه اثرات خوبی دارد. عسلی که در نیوزیلند و استرالیا از گیاه مذکور حاصل می شود در جهان منحصر به فرد بوده و به آن عسل UNIQUE MANUKA FACTOR)) می گویند.
سم شناسی : عسل ماده ای کاملاً خوراکی است ، ولی در موارد استثنایی ممکن است به اسپورعامل بوتولیسم آلوده باشد که ایجاد سم کرده و مسمومیت زاست ، به همین دلیل مصرف آن برای کودکان زیر یک سال ممنوع است. همچنین بعضی افرد ممکن است نسبت به دانه های گرده موجود درعسل حساسیت داشته باشند.
ممکن است بعضی از زنبورها به گل خرزهره و چند گل سمی دیگر عادت کنند و محصول سمی تهیه نمایند که البته این کار به ندرت اتفاق می افتد.
به هر حال از مصرف این ماده بسیار مفید غافل نشوید و از فواید زیاد آن سود بجویید.
برای پاها ٨٠ دانه سر بیاندازید به ارتفاع ٣٠ سانتی متر ببافید دانه ها را در سنجاق گرفته کناربگذارید.(٢بار)
حال دانه های هر دوپا را باهم دریک میل بگیریید وتنه وسر وکلاه راببافید دراخر...
نخ وسوزن را از داخل دانه ها عبور داده بعد از اینکه بدن وپاها را با الیاف پر کردید
نخ را بکشید ودانه هارا جمع کنید.(قد کلی عروسک ٨٠ سانت میباشد)
دست ها راهم مانند شکل ببافید(٦٠ دانه سر بیاندازید.)
درز دست ها را دوخته با الیاف پر کنید ودر محل مناسب بدوزید.
برای حالت دادن به مچ دست وگردن با سوزن نخ محل موردنطر را کمی چین بدهید
امام حسین ـ علیه السّلام ـ سومین امام شیعیان است. وی شبیه ترین مردم به رسول خدا در صورت و سیرت بود. در شب های تاریک، نور از پیشانی و اطراف گردنش می تابیدکه مردم آن حضرت را با آن نور می شناختند. آن حضرت دارای علوم و کرامات و فضائل بی شماری است که از گوهر وجودش متجلّی می شود و این نمودهای الهی پرتویی از چراغ هدایت است که در مناسبت های زمانی و مکانی جلوه می کرد، در اینجا به چند مورد از فضائل و کرامات آن حضرت اشاره می شود:
شفای مرض پیسی
حبابة والبیه می گوید: من به دیدن امام حسین ـ علیه السّلام ـ می رفتم؛ اتفاقاً میان چشمانم پیسی پیدا شد و این امر بر من ناگوار آمد و چند روزی به دیدن ایشان نرفتم. سراغ مرا گرفت. گفتند میان چشمان او عارضی پیدا شده، امام ـ حسین ـ علیه السّلام ـ با اصحابش به دیدن من آمدند، آن حضرت فرمود: ای حبابه! چرا نزد من نیامدی؟ علت را گفتم، پس ایشان آب دهان مبارک خود را به آن مالید و فرمود: حبابة خدا را شکر کن که آن علت را از تو دور کرد، به سجده افتادم، فرمود: حبابة، سربردار و در آئینه نگاه کن؛ سر برداشته (نگاه کردم ) اثری از آن ندیدم، خدا را شکر کردم.
برطرف کردن غم و اندوه دیگران
از ویژگی های امام حسین ـ علیه السّلام ـ عواطف سرشار انسانی و دگر دوستی و نوع پروری آن حضرت است به ویژه نسبت به کسانی که در زندگی روزمره دچار گرفتاری و مشکلات و غم و اندوه می شدند. اسامة بن زید، بیمار بود و در خانه بستری شده بود امام برای عیادت اسامة به خانه او رفت و مشاهده کردکه اسامة بسیار آشفته و نگران است. حضرت فرمود: اسامة چرا این قدر نگران هستی؟ اسامة اظهار نمود که بدهکار هستم و حقوق دیگران در گردنم می باشد و می ترسم بمیرم و نتوانم بدهی خود را پرداخت کنم. امام فوراً دستور داد بدهی او را پرداختند. آنگاه اسامه آسوده خاطر گردید و بعد از چند روز در همان بستر بیماری از دنیا رفت.
فضائل بی شمار آن حضرت
مردی نزد حسین ـ علیه السّلام ـ آمد و گفت: از فضایلی که خدا بر شما قرار داده برای من بفرمائید؛ فرمود: تو طاقت تحمل آن ها را نداری، گفت: چرا، تحمل می کنم. امام حسین ـ علیه السّلام ـ حدیثی برای او بیان کرد، هنوز تمام نشده بود که سر و ریش آن مرد سفید شد و حدیث از یادش رفت، حضرت فرمود: رحمت خدا او را دریافت که فراموش کرد.
تکلم با حیوانات
راشد بن مزید نقل می کند که گفت: از مکه تا قطقطانه (جائی است نزدیک کوفه) همراه امام حسین ـ علیه السّلام ـ بودم، دیدم (در بین راه) درندة گزنده ای به او رو آورد و با او تکلم کرد. حضرت به جهت او توقّف کرد و کلامی طولانی از آن درنده نقل کرد.
در آوردن انگور از دیوار مسجد
کثیر بن شاذان روایت می کند که گفت: خدمت امام حسین ـ علیه السّلام ـ بودم که فرزندش علی اکبر در غیر فصل، از او انگور خواست. حضرت دست به ستون مسجد زد و انگور و موزی بیرون آورد و به او خورانید و فرمود آن چه برای دوستان خدا نزد او هست بیشتر است.
سبز شدن درخت خرما
از حضرت صادق ـ علیه السّلام ـ در حدیثی روایت شده که امام حسین ـ علیه السّلام ـ در سفری زیر درخت خرمای خشکی منزل کرد. دعا نمود درخت سبز شد و برگ و خرما آورد. بالای درخت رفتند و به قدر کفایت خوردند.
یافتن شتر گم شده
اعرابی به امام حسین ـ علیه السّلام ـ گفت: یابن رسول الله: شترم را گم کرده ام و غیر از آن شتری ندارم، پدرت حیوان گم شده را پیدا می کرد و هر گم شده ای را به صاحبش می رساند. امام ـ علیه السّلام ـ فرمود: در فلان مکان برو، شترت را می بینی ایستاده و در مقابلش گرگ سیاهی است. اعرابی به آن جا رفت و بر گشت و به امام حسین ـ علیه السّلام ـ گفت: شتر خود را در همان جا یافتم.
معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:
1ـ فضایل و سیره امام حسین ـ علیه السّلام ـ در کلام بزرگان، عباس عزیزی.
2ـ سیمای امام حسین ـ علیه السّلام ـ علی اکبر بابازاده.
3ـ فرازهایی از سیرة امام حسین ـ علیه السّلام ـ حسین اسعدی.
مجموعه: زندگینامه بزرگان دینی
حضرت علی اکبر؛ پاره تن سیدالشهدا
درباره علی اکبر علیه السلام
على اکبر علیه السلام ، بزرگ ترین پسر امام حسین علیه السلام بود که از نظر صورت و سیرت و سخن گفتن، به حدّى شبیه پیامبر خدا صلى الله علیه و آله بود که هر کس شوق دیدار پیامبر صلى الله علیه و آله را داشت، به او مى نگریست، چنان که پدر بزرگوارش، طبق نقلى، هنگام رفتن وى به میدان نبرد، فرمود:
خداوندا ! گواه باش که جوانى براى جنگ با آنان مى رود که شبیه ترینِ مردم به پیامبرت از جهت صورت و سیرت و سخن گفتن است و ما هرگاه مشتاق دیدار پیامبر تو مى شدیم، به او نگاه مى کردیم .
على اکبر علیه السلام در واقعه عاشورا، از ارکان سپاه امام علیه السلام به شمار مى رفت. تأکید او بر حق مدارى و دفاع از حق تا ایثار جان، هنگام شنیدن خبر به شهادت رسیدن خود در مسیر کربلا از پدر بزرگوارش، اذان گفتن براى اقامه جماعت به امامت حسین علیه السلام در جریان برخورد سپاه حُر با کاروان امام علیه السلام ، بر عهده گرفتن مسئولیت آب رسانى به خیمه ها در شب عاشورا و همچنین داوطلب شدن ایشان براى شهادت پیش از دیگر بنى هاشم، بنا بر نقل مشهور، از ویژگى هاى این فرزند برومند سیّدالشهدا علیه السلام است.
در «زیارت ناحیه مقدّسه»، خطاب به او آمده است:
السَّلامُ عَلَیکَ یا أوَّلَ قَتیلٍ مِن نَسلِ خَیرِ سَلیلٍ مِن سُلالَةِ إبراهیمَ الخَلیلِ، صَلَّى اللّه ُ عَلَیکَ و عَلى أبیکَ، إذ قالَ فیکَ : قَتَلَ اللّه ُ قَوما قَتَلوکَ ، یا بُنَیَّ ما أجرَأَهُم عَلَى الرَّحمنِ وعَلَى انتِهاکِ حُرمَةِ الرَّسولِ ! عَلَى الدُّنیا بَعدَکَ العَفا
سلام بر تو ، اى نخستین کُشته از تبار بهترین بازمانده از نسلِ ابراهیم خلیل ! درود خدا بر تو و بر پدرت، آن گاه که در باره ات فرمود: «خدا ، بکُشد آن گروهى را که تو را کُشت . پسرم ! چه جرئتى بر خداى مهربان کردند. و چه جسارتى در هتکِ حرمت پیامبر ! پس از تو ، خاک بر سرِ دنیا !»
چگونگی شهادت علی اکبر علیه السلام
شیخ صدوق(ره) به نقل از امام زین العابدین علیهم السلام می نویسد: هنگامى که على اکبر علیه السلام براى مبارزه به سوى دشمن رفت، چشمان حسین علیه السلام، گریان شد و گفت:
اللّهُمَّ کُن أنتَ الشَّهیدَ عَلَیهِم، فَقَد بَرَزَ إلَیهِمُ ابنُ رَسولِکَ، وأشبَهُ النّاسِ وَجهاً وسَمتاً بِهِ
«خدایا ! تو بر ایشان گواه باش ، که فرزند پیامبرت و شبیه ترینِ مردم به او در صورت و سیرت ، به سوى آنان مى رود» .
در این باره سید بن طاووس(ره) در «الملهوف» می نویسد:على اکبر علیه السلام که از زیباروى ترین و خوش خوترینِ مردم بود، بیرون آمد و از پدر، اجازه نبرد خواست . امام علیه السلام به او اجازه داد. سپس ، مأیوسانه به او نگریست و سرش را پایین انداخت و گریست .
سپس گفت: «خدایا ! گواه باش . جوانى به نبرد آنها مى رود که از نظر صورت و سیرت و سخن گفتن ، شبیه ترینِ مردم به پیامبر توست و ما هر گاه مشتاق پیامبرت مى شدیم، به او مى نگریستیم». سپس، بانگ برآورد و فرمود: «اى پسر سعد! خداوند، رَحِمت را قطع کند، همان گونه که رَحِم مرا قطع کردى.»
علی اکبر علیه السلام به میدان رفت و جنگ نمایانی کرد. آن گاه، ده تن از آنان را کُشت و سپس به نزد پدرش باز گشت و گفت: اى پدر ! تشنه ام. حسین علیه السلام فرمود: «شکیبایى کن، پسر عزیزم! جدّت با کاسه اى پُر به تو مى نوشانَد» . او باز گشت و جنگید و 44 تن از دشمنان را کُشت.
تاریخ الطبرى به نقل از ابو مِخنَف می نویسد: زُهَیر بن عبد الرحمان برایم نقل کرد که :
مُرّة بن مُنقِذ بن نُعمان عبدى لیثى، او را دید و گفت: گناهان عرب بر دوش من، اگر بر من بگذرد و چنین کند و من، پدرش را به عزایش ننشانم !
على اکبر علیه السلام ، با شمشیرش به دشمن حمله مى بُرد که بر مُرّة بن مُنقِذ گذشت . او نیزه اى به على اکبر علیه السلام زد و او [بر زمین] افتاد .
على اکبر علیه السلام، ندا داد: اى پدر ! سلام بر تو ! این، جدّم است که به تو سلام مى رساند و مى فرماید: «زودتر ، به سوى ما بیا».
دشمن، گِردش را گرفتند و با شمشیرهایشان، او را تکّه تکّه کردند .
همچنین سلیمان بن ابى راشد، از حُمَید بن مسلم اَزْدى برایم نقل کرد که: در روز عاشورا، به گوش خود شنیدم که حسین علیه السلام مى گوید: «خدا، بکشد کسانى را که تو را کشتند، اى پسر عزیزم! چه گستاخ بودند در برابر [خداى] رحمان و بر هتک حرمتِ پیامبر! دنیا، پس از تو ویران باد!
و گویى هم اینک به زنى مى نگرم که مانند خورشیدِ به گاه طلوع، به سرعت، بیرون دویده، ندا مى دهد: اى برادرم و فرزند برادرم! در باره او پرسیدم. گفته شد: این، زینب، فرزند فاطمه دختر پیامبر خدا صلى الله علیه و آله است.
آن زن آمد تا خود را بر روى [پیکر] على اکبر علیه السلام انداخت. حسین علیه السلام نزد او آمد و دستش را گرفت و او را به خیمه، باز گردانْد. سپس، حسین علیه السلام به پسرش روى آورد و جوانان [خاندان] او نیز همراهش آمدند. حسین علیه السلام فرمود: «برادرتان را ببرید !»
آنان، او را از آن جایى که بر زمین افتاده بود ، بُردند و در خیمه اى نهادند که جلوى آن مى جنگیدند.